تبليغاتX
تا انتها







تا انتها

يادداشتهاي خبري و مناسبتي اين دو نفر...

سلام من اومدم

گفتگوباخدا

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کردم . خدا پرسید: پس تو می خوای با من گفتگوکنی، من در پاسخ گفتم اگر وقت دلرید. خدا خندید و گفت: وقت من بی نهایت است. پرسیدم چه چیز تو را سخت متعجب می سازد؟ خدا پاسخ داد: کودکیشان اینکه انها از کودکیشان خسته می شوند و عجله دارند بزرگ شوند و وبادره پس از مدتها ارزو می کنند باز کودک شوند. اینکه انها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست اورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا سلامتی از دست رفته اشان را باز جویند. اینکه با اضطراب به اینده می نگرند و حال خویش را فراموش می کنند.بنابراین نه در حال زندگی می کنند نه در اینده اینکه انان به گونه ای زندگی می کنند که هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که هرگز نزیسته اند. دست های خدا دست هایم را گرفت و مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدم : به عنوان راهنما می خواهی کدام درسهای زندگی را به عزیزانش بیاموزند؟ گفت: بیاموزند که انها نمی توانند کسی را وادار کنندکه عاشقشان باشد همه کاری که انها می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند. بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخمهای عمیقی در قلب انها که دوستشان داریم ایجاد کنیم . اما سالها طول می کشد تا این زخمها را التیام بخشیم. بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد. بیاموزند که دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند و انرا متفاوت ببینند.بیاموزند که کافی نیست که دیگران را فقط ببخشند بلکه خود را نیز باید ببخشند . من با خضوع گفتم از شما به خاطر این گفتگو سپاس گزارم ایا چیز دیگری هست که دوست دارید به فرزندانتان بگویید؟ خدا لبخند زد و گفت:فقط اینکه بدانند من اینجا هستم همیشه.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 18:21 توسط نگار بزرگزاده |

بازگشت!!!

نجات عشق

 

در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند: شادی،غم،غرور،عشق و ...

روزی خبر رسید به زودی جزیره به زیر اب خوهد رفت. همه ی ساکنین جزیره قایقهایشان را اماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا اخرین لحظه بماند، چون عاشق جزیره بود.

وقتی جزیره به زیر اب فرو می رفت، عشق از ثروت که با قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت: "ایا می توانم با تو همسفر شوم؟"

ثروت گفت:((نه، من مقدار زیادی طلا ونقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد.))

پس عشق ازغرورکه با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود،کمک خواست.

غرور گفت:((نه، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده وقایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد.))

غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به او گفت:"اجازه بده تا من با تو بیایم."

غم با صدای حزن الوده گفت:((اه، عشق ، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم.))

عشق این بار سراغ شادی رفت واورا صدا زد. اما او انقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید. اب هر لحظه بالاوبالاتر می امد و عشق دیگر نا امید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت:((بیا عشق، من تو را خواهم برد.))

عشق انقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسدوسریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شدکسی که جانش را نجات داده بود، چه قدر بر گردنش حق دارد.

عشق نزد علم که مشغول حل مسأله ای روی شن های ساحل بود، رفت و از او پرسید:"ان پیرمرد که بود؟"

علم پاسخ داد:(( زمان ))

عشق با تعجب گفت:" زمان؟ اما چرا او به من کمک کرد؟"

علم لبخندی خردمندانه زدو گفت:(( زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.))

سلام

ببخشید که  سلام نکردم چون می خواستم اول این داستانو بخونید. راستش چون مریم جان دوست عزیزم با این خبرهای جالبش تو این چند هفته ای که نبودم  شما رو از همه چیز اگاه کرده می خواستم این وسط یک مطلب زیبا بذارم تا زنگ تفریحی بشه و مریم دنبال خبرهای بعدی باشه!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 13:15 توسط نگار بزرگزاده |

تسلیت ما

سلام دوستان

 

من اومدم ولی با یک تسلیت!!!

- قیصر امین پور شاعر، ادیب و فارسى پژوه متولد ، 1338 گتوند خوزستان

- اخذ دكتراى ادبیات فارسى از دانشگاه تهران با راهنمایى دكتر شفیعى كدكنى 1376

- تدریس در دانشگاه الزهرا 70 - 1367

- تدریس در دانشگاه تهران 1370 تاكنون

- دبیر شعر هفته نامه سروش 71-60

- سردبیر ماهنامه ادبى - هنرى سروش نوجوان 83- 67

- عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسى

- برنده تندیس مرغ آمین 1368

- برنده تندیس ماه طلایى (برگزیده شعر كودك و نوجوان 20 سال انقلاب):

مى خواستم شعرى براى جنگ بگویم و شعری از قیصر امین پور:

دیدم نمى شود

دیگر قلم زبان دلم نیست.

گفت:

باید زمین گذاشت قلم ها را

دیگر سلاح سرد سخن كار ساز نیست

باید براى جنگ

از لوله تفنگ بخوانم

با واژه فشنگ

ویک شعر زیبای دیگر:

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى

شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى

لحظه هاى كاغذى را روز و شب تكرار كردن

خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى

آفتاب زرد وغمگین، پله هاى رو به پایین

سقف هاى سرد و سنگین، آسمان هاى اجارى

عصر جدول هاى خالى، پارك هاى این حوالى

پرسه هاى بى خیالى، نیمكت هاى خمارى

رونوشت روزها را روى هم سنجاق كردم:

شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاك خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى

روى میز خالى من، صفحه باز حوادث

درستون تسلیت ها، نامى از مایادگارى

من و دوستم به نوبه ی خودمون فوت دکتر قیصر امین پور رو به همه ی شما دوستان عزیز تسلیت می گیم.

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 14:14 توسط نگار بزرگزاده |

یه نامه آموزنده

سلام دوستان

من دیروز در حال پیدا کردن مطلب بین کتابها و متن ها و... برای شما بودم" راستش می خواستم مطلبی باشه که هم اموزنده باشه و هم شنیدنی" که به نامه ی ابراهام لینکن به معلم فرزندش بر خوردم ، گفتم بنویسم شاید خوشتون بیاد!!!!

نامه ی ابراهام لینکن به معلم فرزندش

باید بداند که همه ی مردم عادل و صادق نیستند. اما به فرزندم بیاموزید که به ازای هر شیاد؛ انسانهای درست و صدیق وجود دارد. به او بیاموزید که به ازای هر دشمن؛ دوستی هست. می دانم که وقت می گیرد اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خودش ؛ یک کاسبی کند بهتر از این است که جایی روی زمین پولی پیدا کند.

به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. اورا از غبطه خوردن بر حذر دارید . به او نقش و تاثیر مهم؛ خندیدن را یاداور شوید.

به فرزندم بیاموزید که در مدرسه بهتر است مردود شود؛ اما با تقلب به قبولی نرسد.

به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند؛ اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد . توقع زیادی است اما ببینید که چه کار می توانید بکنید.

زیباست اموختن و

با دستان پر مهرت از وحشت ظلمات به سپیده رسیدن.

البته همه ی نامه رو ننوشتم ولی  حتما نظرتون رو درباره ی نامه بدید.

*****************************************************************************

ولادت حضرت امام حسن مجتبی (ع) رو به همه ی مسلمانان تبریک می گم.

امیدوارم همیشه موفق و سر بلند باشید.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 14:50 توسط نگار بزرگزاده |

ماه رمضان و روز شعر و ادبیات مبارک!!!!

به نام ارام کننده ی قلبها

 

 

مواظب گفتارت باش زیرا تبدیل به اندیشه می شود

مواظب اندیشه ات باش زیرا تبدیل به کردار می شود

مواظب کردارت باش زیرا تبدیل به عادت می شود

مواظب عادتت باش زیرا تبدیل به شخصیت می شود

مواظب شخصیتت باش زیرا تبدیل به سرنوشت می شود.

ماه رمضان بر شما دوستان مبارک باد.

امیدوارم همه ی طاعات و عبادات شما در این ماه مبارک مورد قبول حق واقع بشه...

 

 

بهترین عبادت

یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید:" از عبادتها کدام فاضل تر است؟ "

گفت:(( ترا خوا نیمروز ، تا در ان یک نفس ، خلق را نیازاری!!!))

ظالمی را خفته دیدم نیمروز

                                گفتم این فتنه است ، خوابش برده به

وانکه خوابش بهتر از بیداری است

                                ان چنان بد زندگانی مرده به

"گلستان سعدی"

 

با این  حکایت می خوام روز شعر و ادبیات رو به همه ی شاعرها و شعر دوست تبریک بگم.

موفق باشید.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 18:54 توسط نگار بزرگزاده |

کمی اندیشه....

در هر حرفه ای که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل الوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می اید شما را به یاس و نا امیدی بکشاند.

در ارامش حاکم در ازمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید. نخست از خود بپرسید:(( برای یادگیری و خود اموزی چه کرده ام؟)) سپس همچنان که پیش تر می روید بپرسید:((من برای کشورم چه کرده ام؟)) و این پرسش را انقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که:((شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید.))

اما هر پاسخی که زندگی به تلاشهایتان بدهدیا ندهد ، هنگامی که به پایان تلاشهایمان نزدیک می شویم هر کداممان باید حق این راداشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:

"" من انچه در توان داشته ام انجام داده ام.""

"لویی پاستور"

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 14:27 توسط نگار بزرگزاده |

یاد بگیر!!!

غلام زیرک

روزی سلطانی رو به اطرافیان خود کرد و پرسید:(( انکه نشده و نمی شود و نخواهد شد کدام است؟))

تمام حاضران در جواب فروماندند.در این بین غلامی سیاه که در حرمسرای شاه کار می کرد، جلو امد و گفت:"اگر اجازه دهید من گویم."

سلطان گفت: بگو

غلام سیاه جواب داد:"ان حقوق من است که تاکنون نه داده شده ونه می شود و نخواهدشد."

سلطان خندید  و دستور داد که فورا حقوق چند ساله ی اورا پرداخت کنند.!!!

نتیجه ی اخلاقی: همیشه سعی کنید تو زندگیتون زرنگ باشید ؛ تا بتونید حقتون رو بگیرید!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 22:53 توسط نگار بزرگزاده |

بخند دیگه

سهم برادری

 

درویشی نزد خواجه ای بخیل رفت و گفت:" پدر من وتو(ادم) است و مادرما(حوا) ،پس ما برادر هم هستیم و ترا این همه مالست ، می خواهم که مرا قسمت برادرانه بدهی."

خواجه غلام را گفت:((یک فلوس سیاه به وی ده.))

گفت:ای خواجه! چرا در قسمت برابری را رعایت نمی کنی؟

گفت:"خاموش باش که اگر برادران دیگر خبر یابند اینقدر نیز به تو نمی رسد!!!"

 

 

ایین قرض دادن

 

شخصی نزد یکنفر از اشنایان خود رفته مبلغی پول ازاو قرض خواست. صاحبخانه دست در کشوی میز برده کیسه ی پولی بیرون اورده نزد او گذاشت.

وامخواه انرا برداشته بی انکه بشمارد در جیب خود نهاد. ان شخص گفت:"کیسه را لطف کنید تا ببینم." و کیسه را گرفت و دوباره در کشوی میز گذاشت .گفت:

(( چون این پول را  نشمرده برداشتید یقین کردم که خیال پس دادن ندارید و بنابراین با عرض معذرت به شما پول قرض نمی دهم.))

کشکول شیخ بهایی

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 12:42 توسط نگار بزرگزاده |

نیمه ی شعبان مبارک!!!

 انتظار اینه ی صبر

فرزندان افتابیم ما

فرزندان طلوع

فرزندان برامدن افتاب!

درمی نوردیم سرنوشت جنوب

درانتظار روز موعود، ان ساعت پی خجسته

ان شمشیر سرکش عدالت ، ان شمشیر توفنده

ان پیک ازادی با پیام برادری!

فانتن جانسن

 

مفهوم انتظار...

 

و سرانجام ان روزپی خجسته فرا خواهد رسید که گره از ابروان پسرادم گشوده شود.

و انسان در ان بامداد دل انگیز، نغمه ی روح پرور خود را به خاطر زیباییهای زندگی و درختان به گل نشسته سر دهد.

لویی اراگون

 

سلام دوستان!!!

من به نوبه ی خودم پیشاپیش این ایام خجسته رو به شما عزیزان تبریک می گم.

امیدوارم در همه ی احوال موفق باشید.

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 13:11 توسط نگار بزرگزاده |

پیشرفت علم

فالنامه ی حافظ!!

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس دیدم به خواب ، حافظ توی صف اتوبوس .گفتم:سلام حافظ، گفتا:علیک جانم

گفتم:کجا روی ؟ گفت:والله خود ندانم. گفتم: بگیر فالی گفتا نمانده حالی گفتم :چگونه ای ؟گفت:در بند بی خیالی

گفتم:که تازه تازه شعر و غزل چه داری؟گفتا:که می سرایم شعر سپید باری گفتم: زدولت عشق، گفتا:کودتا شد

گفتم:رقیب، گفتا: کله پا شد گفتم:کجاست لیلی؟مشغول دلربایی؟گفتا:شده ستاره در فیلم سینمایی.

گفتم : بگو،زخالش، ان خال اتش افروز؟ گفتا :عمل نموده، دیروز یا پریروز گفتم: بگو، زمویش گفتا: که مش نموده گفتم: بگو زیارش گفتا: ولش نموده.

گفتم: چرا؟چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟ گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟ گفتا: خریده قسطی تلویزیون بجایش گفتم: بگو زساقی حالا شده چه کاره؟ گفتا: شدست منشی در دفتراداره.

گفتم:بگو ز زاهد ان رهنمای منزل گفتا: که دست خود را بردار از سر دل گفتم: زساربان گو با کاروان غم ها    گفتا: اژانس دارد با تور دور دنیا گفتم: بگو ز محمل یا از کجاوه یادی گفتا: پژو، دوو، بنز یا گلف نوک مدادی

گفتم: که قاصدک کو ان باد صبح شرقی گفتا: که جای خود را داده به فاکس برقی گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره گفتا: به جای هدهد دیش است و ماهواره گفتم: سلام مارا باد صبا کجا برد؟گفتا: به پست داده اورد یا نیاورد؟

گفتم بگو زمشک اهوی دشت زنگی گفتا: که ادکلن شد در شیشه های رنگی گفتم: سراغ داری میخانه ای حسابی؟

گفتا: انچه بود از دم گشته چلوکبابی. گفتم: بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان گفتا: نمی هراسی از چوب پاسبانان؟

گفتم: شراب نابی تو دست و پا نداری؟ گفتا: که جاش دارم بافور با نگاری

گفتم: بلند بوده موی تو ان زمان ها گفتا: به حبس بودم از ته زدند انها گفتم: شما و زندان؟ حافظ مارو گرفتی؟

گفتا: ندیده بودم هالو به این خرفتی

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 21:58 توسط نگار بزرگزاده |

درس گرفتن از ضرب المثل ها

با کدام موافقید؟

ایرانی:اب همیشه به گودی می افتد ، نه به بلندی.

برمه ای:ابی که پر سروصداست ماهی ندارد.

یونانی: اتش را نمی توان با اتش خاموش کرد.

هندی:اتش گرسنگی را نمی توان باشبنم فرو نشاند.

مصری:احمق پناهگاه احمق است.

انگلیسی:اخرین بسته ی کاه باعث می شود پشت شتر بشکند.

ایتالیایی:اخرین چیزی که از دست می رود امید است.

برداشت از کتاب ضرب المثل های ملل

به نظرشما کدام را می توان در زندگی به کار برد؟؟؟؟؟؟

به نظر من.......

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 21:59 توسط نگار بزرگزاده |

یه چیز جالب!

        ژاپنی ها در استخر سوپ رشته شنا می کنند!!!

ژاپنی ها به قدری به سوپ رشته با ادویه فراوان علاقه دارند که ارزو می کنند بتوانند در ظرف سوپ شنا کنند.این ارزو به یک واقعیت ملموس تبدیل شده است؛ زیرا یکی از استخرهای شنا که در مقابل معبدی در فوجی قرار دارد "سه حوض را به شکل ظرف سوپ رشته برای شنا اختصاص داده است."

طراحان این استخر به اب ان ادویه های مورد استفاده در سوپ را بخصوص فلفل سیاه ، پودر سیرونمک وچیزهای شبیه به رشته اضافه می کنند.

به محض اینکه افراد به این حوضهای شنا وارد می شوند ؛ احساس می کنند که در ظرفی پر از سوپ رشته شنا می کنند.زیرا از اب ان رایحه ی سوپ رشته به مشام می رسد!!

جالب اینجاست که در ژاپن حدود 100 استخر شنا با طمعهای گوناگون مانند:قهوه، ادویه کاری، شیرو شکلات و دیگر طمعهای مورد علاقه ی مردم ژاپن وجود دارد.

به نظر شما اگه تو ایران چندتا استخر با طمعهای کله پاچه ، ابگوشت ، قرمه سبزی و... دایر بشه چطوره؟؟؟؟!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 10:54 توسط نگار بزرگزاده |

تنبیه با جمع اوری زباله از خیابان

مادر امریکایی برای تنبیه فرزندش وی را مجبور به جمع اوری زباله از یک خیابان پنج کیلومتری کرد.

نوجوان 15 ساله به دلیل بدرفتاری با معلم خود ده روز از مدرسه اخراج شد. ومادرش تصمیم گرفت که برای تنبیه فرزند خود، وی را به جمع اوری زباله از خیابان مجبور کند.

همچنین "ورونیکا گریفتن" پسرش را مجبور کرد که در حین جمع اوری زباله این عبارت را در پشت لباس خود درج کند که ( من انتخاب نادرستی در مدرسه کردم واکنون چوب ان را می خورم.)

مادر این پسر گفت : او باید بداند که اعمالش درست نبوده است و عواقبی در پی دارد ؛ که این عواقب مایه ی سر افکنده گی می شود.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 23:46 توسط نگار بزرگزاده |

هتل مخوف

هتلی برای مردن

وقتی کسی به هتل "موکتی" هوان هند می رود ؛ دو هفته مهلت دارد که بمیرد و گرنه کاملا محترمانه از او می خواهند که این محل را ترک کند. این مهمانسرا که در کنار رود گنگ در شهر وارناسی هند قرار دارد، اخرین ایستگاه افراد مسن هندو به شمار می رود؛ که در نزدیکی ان روزانه صدها نفر پس از مرگ بنا به عقاید این گروه در اتش سوزانده می شوند.

مدیر این هتل گفت : مانند جاهایی که افراد برای تولدشان جشن می گیرند ؛ ما نیز برای مرگ انها جشن می گیریم. هندوها اعتقاد دارند مرگ در وارناسی و پخش خاکستر باقیمانده از سوزاندن جنازه ی مردگان در رود گنگ باعث می شود "روح انها زود تر ازاد شود."

میهمانسرای مردگان 12 اتاق بدون وسیله دارد ، که صد سال قبل بنا شده است.!!!

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 12:2 توسط نگار بزرگزاده |

هیچ کس از ناشناخته ها نمی ترسد

هیچ کس از ناشناخته ها نمی ترسد ؛ چون هر کس قادر است هر انچه را که می خواهد و لازم دارد به دست بیاورد. تنها به خاطر از دست دادن چیزی می ترسیم که داریم ؛"چه زندگیمان وچه کشت زارهایمان."

اما وقتی که بفهمیم  سرگذشت ما و سرگذشت جهان هردو توسط یک دست نوشته شده هراسمان را از دست می دهیم. اگر بتوانی همواره در اکنون بمانی انسان شادی خواهی بود. زندگی یک جشن است ، جشنی عظیم چون همواره در همان لحظه ای است که دران می زی ایم و فقط در همان لحظه راز اینده در اکنون است. اگر به اکنون دقت کنی می توانی انرا بهتر کنی و اگر اکنون را بهتر کنی انچه پس از ان رخ می دهد هم بهتر می شود.

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد؛ تندیس زیبا نخواهد شد، از زخم تیشه خسته مشو که وجودت شایسته ی تندیس است!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 19:45 توسط نگار بزرگزاده |

نگاهی به دستاوردهای سیاسی زنان

 

 ژاپن : دولت ژاپن در نظر دارد که ماه ژانویه طرحی را به پارلمان عرضه کند، که به فرزندان دختر پادشاهان امکان به قدرت رسیدن می دهد. از سال1947 میلادی تنها فرزندان پسر امپراتورها امکان جانشینی و اشغال تاج و تخت امپراتوری را داشته اند. خاندان سلطنتی در ژاپن در حال حاضر به سبب نبود وراث ذکوراز سالهای 1960 میلادی تا کنون در زمینه ی جانشینی با بحران مواجه اند.

بنابر نظر سنجی های اخیر، طرح دولت ژاپن از حمایت گسترده ی مردمی برخوردار است.71%از شرکت کنندگان در نظر سنجی موافق شکستن و نقض سنت امپراتوری مردگرایانه اند!!!!

عراق: قانون اساسی جدید عراق حقوق قانونی بنیادین ؛ مانند حق رای دادن و مالکیت اموال را برای زنان این کشور تضمین کرد. اما بنا بر گزارش "رویترز" نگرانیهایی در این خصوص وجود دارد ؛ که برخی قوانین در زمینه ی طلاق وازدواج و ارث و.... باحتمال موجب سلب ازادیهای زنان شود.

با انکه ترکیب دقیق مجلس هنوز مشخص نشده است ؛ دست کم 25% از کرسیهای مجلس جدید و چهار ساله عراق که اعضای ان 15 دسامبر انتخاب شده اند به زنان اختصاص یافته است!!!!  

                                                                                                                                   

                                  http: // irwomen.net / news.php                 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 10:12 توسط نگار بزرگزاده |

اهدای خون

بشتابید                                                                                بشتابید

 

 

همون طور که خودتون می دونید :"امروز روز اهدای خونه"

اگه بری خون اهدا کنی ؛ با یک تیر دو نشون زدی(یعنی به نفعتونه). خوب حالا دو نشونش:

1)اگه مرکز دریافت خون باکلاس باشه که( به طور یقین همه ی مراکز اهدای خون در ایران شیک و تمیزه!!!!) روی خون شما ازمایش می کنن که سالمه یا نا سالم؟؟خوب اگه خدای نکرده ، گوش شیطون کر ، روم به دیفال !! ناسالم بود " می تونی خدا رو شکر کنی که زود فهمیدی و می تونی برای درمان اقدام کنی. "

اگه سالمی که هیچی ؛ خوشحال باش و خدارو شکر کن ((البته تو موقعیت قبلی هم نباید دست از دعا برداری)) و برای هم وطنات که مریضن دعا کن.

2)دوم اینکه تونستی به دوستات کمک کنی تا به زندگی برگردن و خدا رو خشنود کردی!!!

پس عجله کن تا دیر نشده!!

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 19:31 توسط نگار بزرگزاده |

 

وفات بانوی بانوان جهان ؛ اسوه ی عاطفه ، ایثار و استقامت " حضرت زینب کبری(س) را خدمت حضرت ولیعصر و شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم.

 

می خروشد دریا  

                    هیچکس نیست به ساحل پیدا

                                                        لکه ای نیست به دریا تاریک که شود قایق

 

                                                                                                          سهراب

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 12:47 توسط نگار بزرگزاده |

مرد قدیمی

شخصی در حال جان کندن بود . وصیت کرد در شهر کرباس کهنه ی پوشیده و مندرس بطلبند و کفن او سازند، گفتند : "منظور از این وصیت چیست؟

گفت:"تا چون ملائکه _نکیر و منکر_ برای بازرسی و سؤال و جواب به طرف من بیایند گمان کنند که من مرده ی کهنه وقدیمی هستم و زحمت من ندهند"

 

شکرگزاری

شخصی خری گم کرده بود. گرد شهر می گشت و شکر می گفت. گفتند."چرا شکر می کنی؟"

گفت: " از بهر ان که من بر خر ننشسته بودم و گرنه من نیز امروز چهارمین روز بود که گم شده بودم."

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 12:6 توسط نگار بزرگزاده |

عبدالعظیم حسنی می گوید: خدمت امام جواد(ع) رفتم و می خواستم سؤال کنم از امام زمان که ایا او همان مهدی است یا دیگری؟ پیش از سؤال من امام فرمود: یا اباالقاسم! قائم ما همان مهدی است که باید در دوران غیبت او چشم به انتظار او داشت و در روزگار ظهور از او فرمان برد. او سومین فرزند من است، به خدایی که پیامبر را به نبوت بر انگیخت و ما را امامان قرار داد ، بی گمان اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند خداوند ان روز را دراز گرداند تا قائم قیام کند و زمین را پر از عدل وداد لبریز سازد، پس از انکه سرشار از ستم و بیداد شده باشد. خداوند بزرگ امر ( ظهور و قیام) او را در یک شب به سامان رساند ، چنان که امر قیام موسی را سامان بخشید، انگاه که رفت تا برای خانواده اش اتش بیاورد سپس بازگشت در حالی که پیامبر شده بود. سپس فرمود:"بهترین کارهای پیروان و شیعیان ما انتظار فرج است."

میلاد پر شکوه نهمین اختر تابناک امامت(حضرت جوادالائمه) را به همه ی دوستان عزیزم تبریک می گم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 12:33 توسط نگار بزرگزاده |

چرا نگرانی؟!

 

فقط دو چیز وجود داره که نگرانش باشی، اینکه سالمی یا مریضی؟

اگه سالم باشی دیگه چیزی نمونده که نگرانش باشی؛ اما اگه مریض

باشی فقط دو چیز وجود داره که نگرانش باشی ؛ اینکه دست اخرخوب

می شی یا می میری؟ اگر خوب شدی که دیگه چیزی برای نگرانی وجود

نداره ، اما اگر بمیری فقط دو چیز برای نگرانی وجود داره ؛ اینکه به

بهشت بری یا جهنم؟ اگه به بهشت بری که نگرانی نداره، اما اگه بری

جهنم : اونقدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی که وقتی

برای نگرانی نداری!!!!!!!!!!!!!

پس در واقع هیچ وقت چیزی برای نگرانی وجود نداره!

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 20:16 توسط نگار بزرگزاده |

سلام دوستای مهربون

همونطور که بعضی از شما خبر دارید، داریم به سه روز مقدس اعتکاف نزدیک می شیم . بعضی ها:

اصلا نمی دونن اعتکاف چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یک عده ی دیگه اسم اعتکاف رو شنیدن ولی نمی دونن باید کجابرن ؟؟؟ چه کار کنن؟؟؟؟

تعدادی دیگه می گن برو بابا توی این گرمای تابستون بریم چه کار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یک نفرایی تو مسجد محلشون ثبت نام کردن میگن انشاالله میریم !!!!!

چند نفر تو اعتکاف سال پیش دعا کردن زنده بمونن تا تو اعتکاف امسال شرکت کنن؟؟!!

شما چطور؟ عضو کدوم دسته ای؟ یا دوست داشتی باشی؟

من که خدا امسال نخواست برم چون؛ هر سه روزش رو کلاس دارم!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 18:41 توسط نگار بزرگزاده |

ادا

وقتی جوان بود دوست داشت ادای پیرمرد ها رو در بیاره! چوب دستی بر می داشت و دولا دولا راه می رفت و مثل پیرمرد ها با صدای لرزان صحبت می کرد و همه می خندیدند.

حالا که پیر شده قوز کمرش اجازه نمی ده راست بایسته و حتی لحظه ای ادای جوان ها رو در بیاره!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 18:41 توسط نگار بزرگزاده |

تقلب

صبح زود نا شتا با چشمهای پف کرده و سرخ ، کتابهایش را زیر بغل زد و راهی مدرسه شد. تا صبح مشغول نوشتن کاغذ بود . دستش توی جیب رفت و کاغذ را لمس کرد، این کار به او ارامش خاصی داد. سر جلسه ی امتحان کاغذ را بیرون اورد، چشمانش سیاهی رفت ، دستانش خشک شد، قبض تلفن به زمین افتاد. اواشتباهی شلوار برادرش را پوشیده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

روزنامه ی همشهری

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 14:40 توسط نگار بزرگزاده |

انسانیت

ای انسان

ای انسان چه می خواهی ؟ ای انسان به کجا می روی؟ ایا تا کنون با خودت خلوت کرده ای ؟ ایا تاکنون خودت را در اینه ی صاف وجدانت به تماشا نشسته ای؟ ایا تا کنون کلاه خود را قاضی نموده ای؟ ایا می دانی از کجا امده ای تا بدانی به کجا می روی ؟ ایا می دانی چه داری تا بدانی که چه می خواهی ؟ ایا راه وچاه را از هم تشخیص داده ای یا می دهی؟ ایا می توانی خود را حفظ کنی؟ ایا خود را باقی و جاوید می دانی ؟ ایا یقین داری که به کمال رسیده ای یا می رسی؟ ایا خود را شناخته ای تا خدایت را بشناسی؟ ایا به درون نگریسته ای تا اینه ی برونت باشی؟ ایا انی که هستی همانی؟ ایا می توانی انی باشی که هستی؟ آیا واقعا خودت را دوست داری تا دیگران را دوست بداری؟ ایا یقین داری که به خودت ظلم نمی کنی؟ بالا خره ایا اماده شده ای تا به رستگاری برسی؟ ایا نمی خواهی به خودت رحم کنی؟ اگر واقعا بقاء و جاودانگی را طالبی " پس تصفیه ها را شروع کن"
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 19:27 توسط نگار بزرگزاده |

او خواهد آمد سوار بر اسب...

انتظار یعنی....

 

 

تا ان زمان

بردگان طلا بساط خود را برچیده اند

انگاه زن ومرد را تنگ غروب ، غمی بر دل نخواهد بود و درازنای روز ، برای شادمانیها کم خواهد بود. و خواهد امد ان روز که به روزگاران تلخ گذشته ، بیندیشید بدان دورانها ، پیش از ان که نیروهای پیکار گر ، بساط تب طلا را فرونشانده باشند ، وما که یک زمان به رؤیاها پیوسته بودیم ، دوباره قد علم خواهیم کرد در ذهن شما .

 

افتاب بالا می گیرد ، روز چهره می نماید

زمان موعود می رسد فرا.

ویلیم موریس

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 21:40 توسط نگار بزرگزاده |

موش و شتر

در مثل است که : موشی شتری را در صحرا دید و با او دوست شد. پس اورا به خانه ی خود دعوت کرد. شتر هم از روی تواضع دعوت او را قبول کرد و بدنبال او روان شد تا به در سوراخ موش رسید. موش با اصرار می خواست که شتر را به داخل خانه بیاورد. شتر در حالی که در دل به او می خندید گفت:

" یا خانه به اندازه ی محبوب بساز ، یا محبوب به اندازه ی خود پیدا کن."      

                                                                                                      کشکول شیخ بهایی

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 21:39 توسط نگار بزرگزاده |

عشق

عشق همراه شدن از روی تمایل است ، سر به راه دوست گذاشتن از فرط نیاز برای فداشدن است ؛ نه دامی برای به اسارت کشاندن ونه غل و زنجیری به پای ازادی و پرواز.

عشق باید بال پروازی باشد برای گذران زندگی ؛ نه شکستن بال دیگری که " مرغ خانه گی پروبال شکسته ای باشد ، اسیر در دام"

مادر

تو گوهری که در کف طفلی فتاده ای

                                                من ، ساده لوح کودک گوهر ندیده ام

گاهی بسنگ جهل ، گهر را شکسته ام

                                               گاهی بدست خشم ، پنگالش کشیده ام

 

 

سخنی با دوستان

شاید بعضی ها هنوز معنی عشق رو نفهمیدن ؛ البته خوب منم نفهمیدم ولی شاید با دعا کردن برای فرج اقا و سلامتی مادر و پدرو.....  معنی واقعی عشق به خدا و دوستانش رو درک کنیم.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 14:30 توسط نگار بزرگزاده |

مادر

 

 

 

 

زهرا

           تو مثل دریایی ، بی کرانی

                                               بانو

                                                         صفای دلهایی ، مهربانی

                                                                                          مادر

دل من شده کودک خانه ی تو، کودکی که گرفته بهانه ی تو......

(بانوی یاس)                     

                سرور دلهایی ، جاودانی

و اینک فاطمه متولد شد.......

                                       روز مادر وروز زن رو به همه ی شما دوستانم وهمچنین به مادراتون  تبریک می گم.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 0:55 توسط نگار بزرگزاده |

سالروز سقوط هواپیمای مسافر بری جمهوری اسلامی ایران توسط ناوگان جنایتکار امریکا

هواپیمای ایرباس جمهوری اسلامی ایران در دوازدهم تیر 1367 به همراه 270 مسافر و16 خد مه  فرودگاه بندر عباس را به مقصد دوبی ترک کرد.اما دیری از پرواز این هواپیما نگذشته بود که ناوگان وینسنس دزدان دریایی مدرن امریکا در اقدامی تروریستی این هواپیمای مسافربری را در ساعت ده وبیست وچهار دقیقه، در سطح12 هزار پایی بر فراز ابهای سرزمینی جمهوری اسلامی ایران مورد حمله ی موشکی خود قرار داد!!!!

در این واقعه ی دردناک و پس از شلیک ناجوانمردانه ی دو فروند موشک تمامی مسافران که تعدادی از انان کودک بودند و خدمه ی هواپیمای ایرباس جان به جان افرین تسلیم کردند.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 14:59 توسط نگار بزرگزاده |

 

محبت

از اتش پرسیدند محبت چیست ؟ گفت:از من سوزانتر است. از مهربانی پرسیدند محبت چیست؟ گفت: از من

مهربانتر است. از خود محبت پرسیدند محبت چیست؟ گفت: من نگاهی بیش نیستم!!!!!!!!!!!!!

 

امید

زمانی که ناامید شدی ، به یاد بیاور که ؛ تاریک ترین ساعت شب نزدیک تزین لحظه است به طلوع خورشید.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 14:26 توسط نگار بزرگزاده |

امروز هشتم تیر ماه روز مبارزه با صلاح های شیمیایی است:

همان طور که می دونید اولین بار عراق در تاریخ 27 مهر 1359 در جنگ با ایران ( استان خوزستان) ، از سلاح شیمیایی استفاده کرد.

عراق در طول جنگ 4 بار از سلاح های شیمیایی استفاده کرد. که در کل 2600 شهید ، 107000 مصدوم و 45000 جانباز به جا گذاشت. عراق در جنگ تحمیلی از سلاح شیمیایی نوع تاول زا ( گاز خردل) استفاده کرد.  امسا ل در مراسم روز ملی مبارزه با سلاح های شیمیایی  شماری از شهروندان هیروشیما به ایران می ایند.

انجمن صلح طلب هیروشیما به مرزهای ایران یعنی به مکان هایی که مورد حمله ی بمب های شیمیایی قرار گرفته است ، سر می زنند.

بیاییم برای جانبازان شیمیایی که رنج می برند و زندگیشان را می گذرانند دعا کنیم.

+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 13:34 توسط نگار بزرگزاده |

سالروز شهادت مظلومانه ایت الله دکتر بهشتی را به شما دوستان گرامی تسلیت عرض می کنم.

همان طور که می دونید شهید بهشتی همراه با 72 تن از یاران امام خمینی (ره) با انفجاربمب به دست منافقین در دفتر مرکزی حزب الله جمهوری اسلامی(1360 ه.ش) به شهادت رسیدند.

من در اینجا می خوام به مناسبت شهادت مظلومانه ی شهید بهشتی یک کتاب ازاو که بسیار اموزنده و شیرینه  به شما معرفی کنم: " زندگینامه ومبارزات ایت الله شهید بهشتی"

این کتاب با بهره گیری از انبوه منابع مختلف سیر زندگانی و مبارزات دکتر بهشتی را تشریح کرده است.

مباحث حول دو محور عمده ی تلاش شهید بهشتی برای ایجاد نظام اسلامی و کوشش ایشان برای تحکیم پایه های ان سازماندهی شده است.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 14:30 توسط نگار بزرگزاده |

تمبر مزین به تصویر مولا نا

در استانه ی هشتصد مین سال تولد "مولا نا" در حالی که سازمان ملل متحد خودش رو برای برگزاری بزرگداشت مولا نا اماده می کنه، تمبر مولا نا در امریکا منتشر شد. این تمبر با نمایی از نقاشی استاد "بهزاد" نقاش بزرگ ایرانی منتشر شده . همچنین قراره که امروز یعنی( 7 تیر) مراسم گرامیداشت مولا نا در سازمان ملل برگزار بشه!

این مراسم به گونه ای مشترک بین ایران ، ترکیه، افغانستان تدارک دیده شده و دارای دو بخش علمی و هنریه. در بخش علمی ، سخنرانانی از سه کشور و همچنین اندیشمندانی از امریکا به بررسی ابعاد شخصیتی و عرفانی (( مولا نا جلال الدین محمد بلخی )) می پردازند.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 12:31 توسط نگار بزرگزاده |

نظرسنجي باحال

در یک نظر سنجی از مردم دنیا سؤالی پرسیده شد و نتیجه ی جالبی به دست امد.

سؤال:نظر خودتون رو راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید ؟

و ... هیچکس نتوانست جواب بدهد!!!!!!!!!!!!!!!

چون در افریقا کسی نمی دانست غذا یعنی چه؟

در اسیا کسی نمی دانست نظر یعنی چه؟

در اروپای شرقی کسی نمی دانست صادقانه یعنی چه؟

در اروپای غربی کسی نمی دانست کمبود  یعنی چه؟

در امریکا کسی نمی دانست سایر کشورها یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ها ..... ای یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 12:38 توسط نگار بزرگزاده |

خواب

 ایا همه خواب می بینند؟

بلی انها که می گویند خواب نمی بینند در واقع انرا فراموش می کنند. اکنون ثابت شده است که خواب دیدن یک ضرورت حیاتیست،هر کس باید خواب ببیندحتی اگر بیشتر انها را بعد از بیدار شدن فراموش کند.

مدت خواب دیدن چقدر است؟

تقریباٌ 20 درصد مدتی را که در خواب هستیم خواب می بینیم. این نسبت به ندرت از حدود 18 تا 25 درصد  تجاوز می کند . کسانی که اختلال رشد عقلانی تقریبا ٌ نصف افراد عا دی خواب می بینند.نوزادان در دو ماه اول زندگی برابر بزرگسالان خواب می بینند.

هنگام خواب دیدن بر ما چه می گذرد؟

ما معمولا 4 بار در شب خواب می بینیم. یک خواب طبیعی هشت ساعته  بدین نحو تقسیم می شود : یک ساعت  خواب ، ده دقیقه رویا ، یک ساعت و نیم خواب، سی دقیقه رویا و ...

خواب ها رنگی هستند یا سیاه سفید؟

بیشتر مردم رویا ها یشان را سیاه و سفید می دانند ولی بعقیده ی روانپزشکان خواب های ما رنگی هستند.

حیوانات هم خواب می بینند؟

رطیل و لاک پشت خواب نمی بینند و میمون شبیه انسان خواب می بیند. هرچه حیوان تکامل یافته تر باشد رویا و احتیاج به ان بیشتر است.

دوستان عزیزم امیدوارم همیشه خواب های  زیبا و رنگی ( مثل عکس هایی که با دوربین دیجیتال گرفته می شه ) ببینید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 12:32 توسط نگار بزرگزاده |

پریزاد

ولوله ی ساز  ؛   باتو شد اغاز ؛  محو عبور قافله ی راز ؛ 

                                هلهله ی ماه ؛ چاره ی دلخواه ؛ پرنکش از من سلسله ی اه

پریزادی و من دل تنگ تو  ،    نشسته به سازم اهنگ تو

                                 تو اشوب شهر خاموش من ، گرفت عطر بویت اغوش من

بودای پاییز از خلسه برخیز؛  از کوچه باغم عطر تو لبریز

                                خیال زارم ؛ سوز ستارم؛ لبخند و اشکم ؛ حال بهارم

                  پریزادی و من دل تنگ تو ...

تو که هم بغض شباویزی و هم رقص هما

                                چنگ  باران به سر انگشت تو اید به صدا

تو اتیش ترنجی و شراب گل ناز

                                 پرنیان نفست شعله ی خاکستر راز

                 پریزادی و من دل تنگ تو...

لحن موسیقی من جذبه ی افسانه ی تو

                                 زلف تو برکه ی شب زورق من شانه ی تو

                  روی تو روی پری ؛ معبد من خانه ی تو

 خواننده: مجید اخشابی                          شاعر :  استاد علی معلم

 

امیدوارم از این متن ترانه لذت ببرید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 19:37 توسط نگار بزرگزاده |

یک تست هوش جالب

4 تا سوأل هست. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری،  حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی. 

آماده اید؟

   

سوأل اول : 

فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

.

.

.

پاسخ:  

اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.

سعی کن تو سوأل دوم  بهتر جواب بدهید

 برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی. 

سوأل دوم: 

اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جواب: 

اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟) 

شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟ 

سوأل سوم: 

ریاضیات فریبنده!!!  این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید. 

عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جواب :

به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است. 

باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید. 

مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!! 

پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana  2- Nene  3- Nini  4- Nono.

 اسم  پنجمی چیه؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جواب: Nunu؟ 

نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

منبع: مجله پرواز با کمی دخل و تصرف

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 12:48 توسط نگار بزرگزاده |

فکر می کنم این عکس  براتون جالب باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 12:42 توسط نگار بزرگزاده |

سیری در نجوم

پدیده های نجومی تیر 1386

 

یک شنبه    3     19:46   مقارنه ی ماه و سماک اعزل (جدایی زاویه ای 1/3  درجه)

پنج شنبه    7     19:37   ماه  از کنار قلب العقرب می گذرد (جدایی زاویه ای 1/5 درجه)

                      22:09   عطارد در مقارنه ی درونی (سفلی )

یک شنبه    10   20:25    مقارنه ی زهره و زحل (جدایی زاویه ای 41 درجه)

دو شنبه     11   23:14    اختفای ستاره 17 – جدی با ماه( قدر ستاره 9/5 ، زمان اغاز،    23:07 و زمان پایان 23:53)

دوستان عزیزم امیدوارم از دیدن این پدیده ها ی نجومی لذت ببرید !

پدیده های نجومی تیر ماه ادامه دارد که در یک روز دیگه براتون  می نویسم...

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 12:18 توسط نگار بزرگزاده |

کمی لبخند

داماد و پدر زن

شخصی که زن بد اخلاقی گرفته بود بالاخره مجبور شد که ان زن را کتک بزند . زن شکایت نزد پدر خود برد . پدر نیز به نوبه ی خویش او را کتک زده گفت:((حالا برو به داماد بگو که اگر تو دختر مرا کتک زدی، من هم تلافی نموده زن تو را کتک زدم . ))

"کشکول شیخ بهایی"

 

حاضر جوابی علی (ع)

روزی حضرت امیر (ع) به راهی می رفت و دو بزرگ صحابه که نیک بلند بالا بودند بر یمین و یسار وی می رفتند ، یکی از ایشان بر سبیل مطایبه گفت:   ((  یا ابا لحسن! انت بیننا کا لنون  فی لنا))

یعنی: تو در میان ما ، مانند حرف نونی در میان کلمه ی لنا. حضرت در جواب او فرمود : 

((  لو لم اکن بینکما لکنتما لا.))  یعنی : اگر من در میان شما نبودم شما نبودید." اگر نون را از میان کلمه ی ( لنا) برداریم، (لا) باقی  می ماند که به معنی (( نیست)) است.

" لطایف الطوایف "  

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 15:24 توسط نگار بزرگزاده |

وامروز،"منتظر،چشم به راهی است فریادگر"،

 

فریادگری درسکوت ، فریادگری در ظلمت ، فریادگری در بیداد ، فریادگری در تباهی ، فریادگری در محرومیت

فریادگری در تبعیض ، فریادگری در ...

وفریادگری در تمامی تباهی های عصرها وقرن ها تا ان صبح صادقی که فرا رسیدنش را نوید می دادند ، و

انان که خاموشند نه فریاد گر،انانند که به سکوت ، ظلمت ، بیداد، تباهی ، محرومیت ، تبعیض و ... خوکرده اند وانانند که از ترس دم بر نمی اورند و هرگز اماده ی خروش و فریاد نمی شوند وانسان وانسانیت را فراموش کرده و تنها  گذاشته اند وتنها" انتظار" لقلقه ی زبانشان گشته است وبه دل ودر عمل هیچ منتظر نیستند ، منتظران حقیقی را از حرکت و اقدام باز می دارند وبه گوشه نشینی وکنج عزلت فرا می خوانند و خود از زیر بار مسوًولیت شانه خالی می کنند و وجدان خود را این گونه ارام می کنند که امام خود خواهد امد و تمامی نا بسا مانی ها را سامان خواهد بخشید و ... وایا این چنین است که اینان  می پندارند ؟ و ایا این جز یک تو جیه کودکانه و نا بخردانه نیست؟!

اگر این گونه است ، پس معنی انتظار چیست؟ و منتظر واقعی کیست؟

چشم به راه رسیدن فرج باشید ، واز گشایش اللهی نا امید نگردید ، زیرا بهترین کارها نزد خدای بزرگ انتظار فرج است.                                                                              

                                                                   امام علی(ع)

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 22:5 توسط نگار بزرگزاده |

"ماچقدر فقیر هستیم!..."

روزی یک مرد ثروتمند، پسربچه اش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مرد می که در انجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند .

ان دو یک شبانه روز در خانه ی محقر یک روستایی مهمان

بودند. درراه برگشت ودر پایان سفر، مرد ازپسرش پرسید :"نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟ "  پسر پاسخ داد:"عالی بود پدر!"

پدر پرسید :" ایا به زندگی انها توجه کردی؟"

پسر پاسخ داد:"بله پدر!"

وپدر پرسید :"چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟"

پسر کمی اندیشید و به ارامی گفت:"فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم وانها چهارتا. ما در

حیاطمان یک فواره داریم وا نها  رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم وانها ستارگان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود، اما باغ

انها بی انتهاست!"

با شنیدن حرف های پسر، زبان مرد بند امده بود. پسر بچه اضافه کرد:"متشکرم پدر،تو به

من نشان دادی که:"ما چقدر فقیر هستیم!"   

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 22:42 توسط نگار بزرگزاده |

به نام خداوندی که پیش از اغاز وپس از پایان با توست

 

سالروز درگذشت عالم گرانقدرو نویسنده کشورمان "دکتر علی شریعتی"را به شما  دوستان عزیزم تسلیت عرض می کنم. زندگینامه  :    

دکتر شریعتی در دوم اذر ماه سال 1312 در مزینان متولد شد. وی در سال

1337 برای ادامه ی تحصیل در رشته ی دکترای  جامعه شناسی عازم

فرانسه شد وپس از 6 سال به ایران بازگشت.درابتدا به عنوان دبیر

دبیرستان وسپس به عنوان استاد یار دانشگاه در مشهد شروع به

فعالیت کرد. دکتر شریعتی در سال 1348 به حسینیه ی ارشاد درتهران

دعوت شد واز ان زمان با سلسله سخنرانیهای معروف خود به مبارزه

ضد حکومت شاه پرداخت.از دکتر شریعتی دهها جلد کتاب ومقاله تحقیقی

ومتون سخنرانی بر جای مانده است. علی شریعتی در روز 29 خرداد سال

1356درگذشت.ارامگاه وی در سوریه است. 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 21:41 توسط نگار بزرگزاده |

 امروز. امروز است!

 

 

امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی ودیدی ستاره دراسمان نمی تابند

ناراحت نشو "حتما دارند با تو قایم باشک بازی می کنند"پس با انها

بازی کن.

اگر قبل از خواب ارزو کردی فردا باران ببارد ولی نبارید "اطمینان

داشته باش الهه باران می خواهد تو شکوه باران را باور کنی " پس

باورش کن.

امروز .امروز است!

امروز هر چه قدر بخندی وهر چه قدر شاد باشی! به ذخایر نفتی جهان

اسیبی نمی رسد "پس بخند و شاد باش".

امروز هرچه قدر دلها را شاد کنی! به قیمت بلیط اتوبوس اضافه نمی شه

"پس شادی بخش باش"

امروز هرچه قدر نفس بکشی! جهان با مشکل کمبود اکسیژن روبرو

نمی شه"پس از اعماق وجودت نفس بکش".

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 13:3 توسط نگار بزرگزاده |